جمال الدين محمد الخوانساري
252
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
ودلايل وشواهد از براي آن آوردهاند وبا آن همه بذل جهد كه در آن كردهاند هيچيك از قولين « 1 » بمرتبهء نرسيده كه محلّ اعتماد واستناد تواند بود ، وهرگاه آدمي از معرفت وشناخت اينها عاجز باشد پس ظاهرست كه از معرفت وشناخت آنچه غايبست از أو عاجزتر خواهد بود ، وقول آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه و « من غائبه أعوز » چنانكه ترجمه شده بفتح ميم بايد كه خوانده شود واستفهام انكارى باشد ومعنى اين باشد كه : نيست كسى كه غائب أو كميابتر باشد از حاضر آن بلكه آنچه غائبست از براي هر كس اگر زيادة نباشد از حاضر كمتر خود نيست ، [ اين بنا بر اينست كه « أعوز » أفعل تفضيل باشد ، وممكن است كه أفعل صفتي باشد وترجمه اين باشد كه : كيست كه غايب أو كم باشد ؟ ! يعنى نيست چنين كسى بلكه هر كه هست غايب أو هم بسيارست وحاصل هر دو يكيست « 2 » ] وغرض از آن تقويت عجز آدميست وبيان اين كه آنچه از آن عاجزتر باشد كمتر نيست وهرگاه آن كمتر نباشد عجز أو أتمّ وأقوى خواهد بود . وممكن است كه بكسر ميم خوانده شود و « أعوز » بصيغهء فعل ماضي خوانده شود بمعنى « افتقر » وترجمه اين باشد كه : أو از غائب خود عاجزترست واز غائب خود فقير وتهىدست است . وممكن است كه غرض از اوّل كلام ردّ بر جمعى باشد كه در بعضي سفها واحمقان از متصوّفه ومانند ايشان كه دريافت أمور واضحه نكنند گمان دانستن حقايق ومعارف كنند ودست أرادت بدامن ايشان زنند وبنا بر اين آخر كلام بمعنى آخر ظاهرترست وحاصل مجموع كلام اين باشد كه : كسى كه عاجز باشد از ادراك أموري كه نزد عقلش حاضر وفهم آنها آسان باشد از فهميدن آنچه از نظر عقلش غايب باشد عاجزتر خواهد بود واز آن تهيدست باشد وهر يك از اين احتمالات خالى از دوريى نيست نهايت احتمال اوّل ميانهء آنها ظاهرتر مىنمايد ، واللّه تعالى يعلم .
--> ( 1 ) تثنيهء قول است يعنى هيچيك از دو قول سابق الذكر . ( 2 ) شارح ( ره ) ميان دو قلّاب ( كروشه ) را بخطّ خود بامضاى « منه » در حاشية نوشته است .